باغبان(تشرف خدمت امام زمان(عج))
هوا
تاریک شده بود. همهی افراد قافله نگران بودند. یکی گفت: حالا چه کنیم؟
اگر از مدینه و مکه بازگشتیم، جواب زن و بچهاش را چه دهیم؟ یکی دیگر گفت:
اگر ما تند نمیرفتیم، سید احمد عقب نمیماند. دیگری گفت: اگر سید گرفتار
راهزنهای جاده نشده باشد، حتماً تا الان گرگهای گرسنه حسابش را
رسیدهاند.
کاروان برای نماز صبح ایستاد. همگی وضو گرفتند و نماز را به جماعت خواندند. بعد از اتمام نماز، ناگهان صدای نالهای بلند شد. چشمها به سوی صاحب ناله خیره گشت. همه تعجب کرده بودند! سید احمد!؟ آن هم در این موقع که کاروان چند کیلومتر از او دور شده بود! این غیر ممکن بود! اما واقعیت داشت!
ادامه نوشته
کاروان برای نماز صبح ایستاد. همگی وضو گرفتند و نماز را به جماعت خواندند. بعد از اتمام نماز، ناگهان صدای نالهای بلند شد. چشمها به سوی صاحب ناله خیره گشت. همه تعجب کرده بودند! سید احمد!؟ آن هم در این موقع که کاروان چند کیلومتر از او دور شده بود! این غیر ممکن بود! اما واقعیت داشت!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۶:۱۵ ب.ظ توسط منتظر
|
عاقبت مغرب محو مشرق میشود